سرزمین شقایق ها - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

آه
پاهایم از قانون سنگیه این آبادی شکست
تا جز در مسیر آئینشان قدم بر ندارم

 

کمرم زیر آوار افکار رنگ پریده این قوم خم شد
بس که بار سنگین احساس خشمم را به دوش کشید


دستانم در زمین آفت زده قلب این اهالی
یارای چیدن گل احساس را ندارد

شانه هایم از زیر بار احساسی غریب
از سر ترس شانه خالی کرد

لبهایم از شرم هماغوشی با واژه دوستت دارم
عقیم مانده اند

چشمهایم آنقدر در انتظار دیدار صداقت بارانیند
که خوشبختی را در هاله ای از رویا میبیند

اما قلبم
قلبم از دیده این مردمان متعصب خورشید زده پنهان مانده است
و کسی بدان راه ندارد تا ببیند که آنجا همه نور است و نور

قلبم
که از لذت عشق و کراهت نیرنگ 

چون مریم مقدس هنوز باکره مانده
تنها قلمرو من است

و اینجا فقط عشق حکم میراند
و تنها عشق راهی دارد
بدون هیچ ترسی هیچ شرمی هیچ نفرتی

قلبم سرزمین شقایق هاست
و تنها اینجاست که تو میتوانی رخ بنمایی
تا ما در هم طلوع کنیم


اینجا مامن روح تشنه من است
زندگی را برقص عشق را بنوش خورشید را سخن بگو

اینجا خدایی آزاد است
نشر زیبایی آزاد است
حال شیدایی آزاد است

بمان در سرزمینم اینجا شقایق همیشه زنده میماند

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody