دعوای شرکت و ترک کار (4) - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

دو ماهی گذشت و من هر از گاهی با متلکی از جانب مدیر عامل مواجه میشدم

 

و چند بار با خنده تذکر دادم که اگر حرفی دارید بدون حاشیه بزنید

خوب من از بعضی حرکات و رفتارشون خوشم نمیومد

اما الحق اونها هم واسه من کم نمیذاشتن یعنی این به اون در

مرخصی سر جاش بود تو شرکت خیلی راحت بودم

و هر دو طرف برای هم احترام قائل بودیم و فقط این وسط تنها چیزی که

گاهی همه رو به هم میریخت داد زدن و رئیس بازی درآوردن آقای ز بود

به تازگی هم صدقه سر مادرزن ماگسیماشو تبدیل به بنز کرده بود و تو ابرا سیر میکرد

تا بلاخره ۱۱ اردیبهشت شنبه دیر بیدار شدم و ۳۵ دقیقه دیر رسیدم

رفتم دیدم توپش پره از غذا دوستم آقای م که فامیل آقای ز بود هم دیر رسید

اون یکی شریکشم نیم ساعت بعد از من اومد

اما خوب تو این مدت هم خبری نبود

خلاصه آقا اون روز یه قرار داد مهم داشتن که اول باید شریکش نتیجه رو به من میداد

تا بعد من آماده اش کنم و من چقدر از کارهای منشیگری بدم میاد

حاضر بودم همه پرونده ها رو تنظیم کنم چایی بریزم طی بکشم اما منشیگری نه

خلاصه قرارداد تحویل من داده شد و در حال تایپ بودم که کامپیوتر هنگ کرد

و آقای ز مثل جن اومد بالای سر من

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody