دعوای شرکت و ترک کار (3) - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

...رفتم گفتم شرمنده من نمیتونم بیام راه دوره و من خیلی خسته میشم

 

آهان راستی اینم یادم رفت بگم که ماه اول حدود ۲هفته نرفتم سرکار

چون مریض بودم و در عوض به زور گفتم از حقوقم کم کنن و کم کردند

 

خلاصه یه ده روزی مرتب به یکیشون  گفتم چون اون یکی نبود

هر وقت میگفتم که میخوام برم میگفت برو بابا

وقتی مدیرعامل اولی اومد و فهمید پرید به من

که تازه فهمیدی راه دوره . ما با هم حرف زدیم تو نمیتونی یهو بری

گفتم اولا که من ۱۰ روزه دارم میگم بعد هم طرف تا سر عقد میره به هم میخوره

آقا جون صبحها به زحمت خودمو به موقع میرسونم سر کار

کارای خونه هم هست کار حسابداری شرکت بابا هم هست کم آوردم

تازه من یه وقتایی میخوام برم تهران شیراز اینجوری نمیتونم

گفت میخوای بری به سلامت گفتم دست شما درد نکنه انقدر گفتین خانم آذر خانم آذر همین بود

گفت نه من از تو انتظار نداشتم گفتم جرم که نکردم منم از شما انتظار نداشتم این داد و هوار رو

خلاصه با هم به توافق رسیدیم که بازم حقوقمو کمتر کنه و من ۵ شنبه ها نیام

با دیر و زودم هم کنار میان که صدالبته به نفعشون بود

واسه بیمه من مدارکم آماده نبود و یکماه رو ازدست دادم

گفتم پس این بیمه طلب من هروقت از اینجا رفتم یک ماهمو واسه ام رد کنین

اداره بیمه هم که رفتم تاریخ ورودم رو ۴۰ روز بعد از تاریخ اصلی زدم

ادامه دارد...

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody