۲۲ خرداد - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

صبح به سختی خودمو به کلاس رسوندم

برگشتنه رفتم بیمارستان

کلی شلان شلان از پله ها بالا پایین رفتم

بلاخره رسیدم به دکتر گفت باید گچ بگیری

خیلی حالم گرفته شد آخه هفته بعدش بله برون حمید بود

اما خلاصه پامو گچ گرفتم و انقدر خندیدم و سربه سر دکتر گذاشتم

که میگفت تو دیگه چجور آدکی هستی کاش همه بیمارا مثل تو بودن

یه پا یه پا اومدم دم در خروجی

یکی کارای پرونده ام رو انجام داد یکی زیر دوشمو گرفت و رسوندم دم در

نگهبان سوت زد تاکسی گرفت خلاصه بیمارستانو ریختم به هم

حالا هم که یه هفته است با عصا تردد میکنم

اما خوب هنوز آدم نشدم

رفتم فشم رفتم دنبال لباس رفتم دنبال خونه گشتم

دیشبم تمرین کردم که چه جوری یه پایی برقصم

هاهاهاها

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody