حیاط - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

روبرویم درست پشت این صفحه جادویی
منظره ایست از سرزمین آرامشم سرزمین حیاتم


حیاطی دلباز که پشت حوض پله ایش عزیزانم میرقصند
لاله عباسی ,قرنفل,اطلسی,آهار,پیچک ...
و پشت آنها گل یخی که منتظر زمستان ایستاده

در سوی دیگر رزهایی که غنچه هایشان را آبستنند
و درختان زیتون که در این هوا چند سالیست نزاییده اند
و خوشه های انگوری که با زنبورها بزم رفته اند
محبوبه شبم را بگویم دستانشان به زانو تا حدی ایستاده اند

و سمت دیگر شاتوتهایی که هرصبح مرا سحری مهمان میکنند
و خرمالو که او نیز باردار میوه های پاییزیش است
و آن انتها ریحان و نعنا و درخت انجیر که تکیه بر دیوار زده

و گنجشکها و کلاغها که روزه نیستند و مدام با دخترم جسی به دعوا

غروبها بدیدارشان میروم تا اندوه رفتن خورشید را فراموش کنند
و من نیز غم غربت و تنهایی را و آنگاه زندگی همه زیباییست و زیبایی

حال که آنها خورشیدشان هست و من اینجا چشم به راه شما

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody