ماه عسل - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

از 2 آبان 1387 که ازدواج کردیم تا 26 خرداد 1389 یک سفر تفریحی دونفره نرفته بودیم

اولین سفر بعد از ازدواجمون یک سفر 13 نفره به شمال بود

26 خرداد بعنوان مثلا ماه عسل رفتیم شمال

جالبه که اولین ماجرای عشقیه من 26 خرداد شروع شد

و دومین رابطه عشقیم 26 خرداد تموم شد و حالا...

 

8 شب حرکت کردیم و ماه عسل با ترانه جمشید شروع شد:

"تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام"

 

ساعت 0 شب یا 0 صبح رسیدیم چالوس خیلی خلوت بود باورمون نمیشد

به همه اعلام کردیم که موبایلامون خاموشه اما سایلنتشون کردیم

 

یه ویلای جنگلی گرفتیم فردا ظهر رستوران ارم و یه کباب ترش مشتی جاتون خالی

رستوران ارم

بعد حرکت کردیم سمت جاده جواهر ده و یه جای توپ توقف کردیم

وسط جاده میز صندلی تاشو رو باز کردیم و نشستیم به حکم دو نفره زدن

یواش یواش یه بارون تند مشتی ام گرفت و چتر رو روی میز سوار کردیم

بینش یه هندونه ای هم زدیم و یه کم واسه خودمون رقصیدیم و چند تا عکس هم گرفتیم

 

جواهرده

فرداش هم رفتیم کنار رودخونه جاده سه هزار

واااااای که من عاشق رودخونه ام چه خروشی داشت چه هوایی تازه بارونم گرفت

دوتایی نشستیم و با هم مصاحبه کردیم و فیلم گرفتیم

از احساسمون به هم و توقعاتی که از هم داریم

از تصمیم هایی که واسه آینده داریم از کار از زندگی از پول از بچه

من 4 تا بچه میخوام یه پسر یه دختر یه پسر یه دختر

اما مصطفی با کلی ارفاق 2 تا یه دختر یه پسر

تازه نشستیم واسه بچه هامونم صحبت کردیم واسه آرسیس و آرتمیس

از خودمون گفتیم واسه شون و از تصمیمامون واسه اونا

و خلاصه یه فیلمی درست شد که شاید 20 سال دیگه واسه من و مصطفی و بچه هامون خیلی جذاب باشه

جاده 3هزار

 

فرداش تونستیم طبقه سوم ویلای همیشگیمون یعنی ویلای ساحلی موج رو بگیریم

تازه اون وسطا یه خریدیم رفتیم و من واسه بچه مون یه دست لباسم خریدم یادگاری

بینش بازیهای جام جهانی رو هم میدیدیم (فکر کن اگه من فوتبالی نبودم چه دعوایی درست میشد)

خلاصه شب تو تراس رو به ساحل دریا تو سکوت

ناز ساحل و نیاز موج و کف زدن سنگها به افتخار عشق دریاییشون

همه جا ساکت هیچ صدایی آرامش عشقبازی موج و ساحل رو به هم نمیزد

و ما غرق در آرامش آراممشی که مدتها منتظرش بودم حتی کف زدن کسی نبود که این خلوت رو به هم بزنه

 

صبح رفتیم کنار دریا میز رو هم با خودمون بردیم دریا طوفانی بود

من ترجیح دادم لب دریا بشینم و به خیس شدن با هجوم موج بسنده کنم که البته گاهی موج همه تنم رو در بر میگرفت

اما مصطفی 6 یا 7 متر جلوتر تنی به آب زد

ناهار هم زدیم و حرکت کردیم به سمت تهران با یه دنیا انرژی

 

حالا برنامه غذاییمون رو بگم البته روم سیاه

9.30 صبح صبحانه خامه و عسل 12 میوه 2.30 ناهار کالباس 5 عصر سیابیشه جگر 7.30 آش

مگه میشه از آش پسرخاله کنار تونل کندوان گذشت ؟

وقتی مامان زنگ زد و گفت شام زرشک پلو درست کردم دیگه داشتم ...سبز

منکه حالم بد شده بود مصطفی هم میزد کنار ازم فیلم میگرفت

تو این سفر 50 تا عکس گرفتیم که 5 تاش دونایی بود

خلاصه که بهترین مسافرت عمرم بود

 ماه عسل ما با ترانه حمید طالب زاده تمام شد:

"همه چی آرومه من چقدر خوشحالم"قلب

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody