دایی اومده هورااااااااااااااااااا - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

مختصر میگم

امسال احساسم و آرامشم از پارسال بیشتره

قبل از سال تحویل توی راه تهران کلی گریه کردم و کلی گلایه

نتونستیم من و مصطفی همدیگه رو قانع کنیم

یه آن گفتم مصطفی هر چی گذشت تموم شد

بیا بایگانیش کنیم هر کاری کردیم و هر کاری نکردیم تمام

بیا با سال نو از نو شروع کنیم از صفر بدون گله و سرزنش و مرور خاطرات بد گذشته

و همین  کار رو کردیم حالا من و مصطفی احساس خیلی بهتری داریم

خدایا شکرت

یه خبر داغ همین الان مامان زنگ زد که دارم میام اصفهان گفتم قدمت به چشم

گفت دایی فریدون اومده  الانم اصفهانه عصر هم خونه خاله اس

انقدر ذوق زده شدم که فقط اشک ریختم حتی یادم رفت بگم چشمت روشن

بعد از ٢۴ سال دایی گلم که الان ۶٨ سالشه از آمریکا اومده

و من ساعت ٣ از شرکت میرم خونه که برم ببینمش

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا دارم از هیجان سکته میکنم

از دوستای گلم که امروز نرسیدم بشون سر بزنم عذر خواهی میکنم

و فکر کنم تا شنبه یکشنبه نباشم

آخر هفته خوبی داشته باشید

هورا

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody