جشن سیزده به در - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

گفتم عید میاد رختای نو میخریم

روز تفریح و گردش شبا توی رختخواب میپریم

یا اینور و اونور پی شادی یا تو خونه

بیکار میشینیم و کلی حال میبریم

شد سیزده بدرو ته کشید روزای تعطیل

هیچ فیضی نبردیم واسه شنبه توی سر میزنیم

نه رختی نه تفریحی نه خوابی توی خونه

واسه تومار هزینه کیسه عیدی ها رو میدریم

حالا که حال نداد و حالی نبردیم ما از این عید

واسه یاد آوری عید ضد حال میزنیم

شعر از خودم

روز سیزده تا ١ خوابیدیم و با صدای پسر خاله ام و زن و بچه اش بیدار شدیم

یکی یکی پاشدیم دوش گرفتیم بابا ناهار گرفته بود بردیم تو حیاط خوردیم

و دیگه موندیم تو حیاط آقایون یه کم فوتبال بازی کردن خانما هم میرقصیدن

من رفتم ماشینو یه کم ببرم جلو که صدای ضبط برسه

علی شروع کرد مسخره کردن رانندگی خانمها منم جواب دادم

چون خودش رانندگیش افتضاحه اونم لج کرد بم نوشابه پاشید

منم چایی رو خالی کردم رو سر کچلش و نمیدونستم داغه

بعدم شلنگ رو گرفتم بش علی هم زورش زیاد شلنگو گرفت و تو صورتم میپاشید

همه همراه شلنگ فرار میکردند بعد من موفق شدم شلنگو بگیرم

یه کم که خیسش کردم حمید که تازه وارد شده بود در خونه رو واسه اش باز کرد

مصی هم برای اینکه قائله رو ختم کنه شیر و بست گفتم بیا انقدر کری خوندی

آخرش یه زن در مقابل ٣ تا مرد متوقف شد خلاصه خیلی خندیدیم

وایسادیم سبزه هم گره زدیم و من ٣ تا  گره زدم به ٣ نیت الهی گره اش باز شه

یه میز از هایپر استار خریدم سفریه ۴ تا صندلی داره وسطشم یه چتر میخوره

میز رو باز کردیم زیر داربست درخت مو و همه دور میز و لب باغچه نشستیم

نوشیدنی و ماست خیار و ماست موسیر و ... هم به راه موزیکم که به راه

مریم و متین هم اومدن و از ۵ عصر تا ٩ شب نمه نمه نوشیدنی خوردیم و رقصیدیم

خلاصه همه خوب خوب بودیم دیگه هوا سرد شد و ویس کی هم تمام شد

رفتم تو دیدم مشکوکم یه راست رفتم حمام وایسادم زیر دوش

حالم خوب شد اما نمیتونستم راه برم ولی خیلی حال با حالی بود

به مامان اینا گفتم دیگه غذا و رختخواب با خودتون و روی مبل از هوش رفتم

اینم از سیزده به در

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody