آغاز سال 1389 شمسی بر شما فرخنده و مبارک - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

جمعه تا 1 شب بیرون دنبال کارا بودیم شنبه صبح هم 10 پاشدیم
بخاطر اینکه دیروز وان نصب کردم همه خونه با سیمان و گرد و خاک یکی شد
برای بار سوم خونه تکونی کردم نمی فهمیدم چیکار میکنم فقط میدویدم
سریع ساکم رو بستم که بعدا فهمیدم هر چی کف اتاق بوده
از چسب کارتن تا سیم کامپیوتر با خودم آوردم
3.30 حرکت کردیم از اصفهان به سمت تهران باد شدیدی هم میومد
گفتم پارسال که سال تحویل تو جاده نبودیم کل سال تو راه بودیم
امسال فقط همینم مونده سال تحویل تو راه باشم
8.35 تو خونه بودیم سریع دوش گرفتیم و 8.58 سر سفره هفت سین بودیم
بابا مامان علی پریسا مصطفی من و سارا حمید و فرزانه تو شمال
و مهرزاد پسر پریسا هم پشت خط با ما بودن
سال تحویل رو با یه هورای بلند و چشم گریون از جای خالی مهرزاد استقبال کردیم
به تنها کسی که زنگ زدم مریم دوست سیزده ساله ام بود
چون 13ساله که سال تحویل اولین نفری هستیم که تلفنی عید رو به  هم تبریک میگیم
عیدیمونو از لای کتاب حافظ بابا یکی یکی گرفتیم و بابا فالمونو خوند
یهو زنگ زدن حمید بود فریاد خوشحالی همه رفت بالا
نگو فرزانه سردش بوده برگشتن[نیشخند]سال تحویلم تو جاده بودن
سبزی پلو با ماهی رو با دست خوردیم و دور هم فیلم عروسیه حمیدو دیدیم
یه کار جالب کردم به هر کس یه 200 تومنی نو دادم و همه روی اون چیز نوشتیم
یه اسکناس با دست خط و تبریک همه
راستی شراب هم یادمون رفت
الانم همه خوابیدن و من بیدار هنوز شک هستم
از زندگی سختی که تو سال 88 داشتم خوب شد رفت
دیگه بریده بودم همه اش بیماری و تنهایی و دوری و گرفتاری
خدایا به داده و نداده ات به بد و خوبت شکر
عید همه تون مبارک بیاین با هم دعا کنیم
خدایا به حق یزرگیت سال نو ما رو به حال خودمون رها نکن
سایه هیچ پدر مادری رو از سر خونواده اش کم نکن
و هیچ بچه ای رو از مادرش و هیچ بنده ای رو از عزیزش جدا نکن
همه بیمارارو شفا بده
همه اسیرا رو رهایی ببخش
گرفتاری و بیماری و فقر و غم رو از دوست و دشمنم و ایران و ایرانی  دور کن
رحمت و برکت و شادی و سلامتی و کامیابی رو
به همه بنده هات ارزونی کن
الهی آمین
http://saliazar.persianblog.ir

نوشته شده در یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody