اگر ایرانی هستی و ایران همه هویت توست بخون ایرونی نوروزت مبارک - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

 نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرن­هاست.

      پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشکرانه­ی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند.

      پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می­آید،از آن­جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج­ها دیده و تلخی­ها چشیده است،اما هنوز شاد و امیدوار جامه­های رنگارنگ پوشیده است،اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست و آن رنگِ ایران است.

      از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمدند و نام خانواده ونژاد خودرا به آن دادند گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند . زرتشت برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را روشن کرد.

       فرمود که باید به یاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان ، فرِ مزدا آفرید،آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می­کوشید تا بر آن دست یابد.

       گاهی فرستاده­ی اهریمن دلیری می­کرد و پیش می­تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می­یافت و غریو دلیرانه­ی او به گوشش می­رسید. اهریمن گامی واپس می­نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می­خرامید و می­اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می­آورد و نعره­ی او در دشت می­پیچید. پهلوان درنگ می­کرد و اهریمن سهمگین بود.

       در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِاین زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِاو بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه­ی رنگ رنگِ نوروز می­پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می­کند.

        اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی­شناسیم. درباره آن­چه بر ماگذشته است، هرچه را که دیگران گفته­اند و می­گویند، طوطی وار تکرار می­کنیم .

        کمتر ملتی را در جهان می­توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی­اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده­ی خویش غافل نشود.

        این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه­ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن ِآیین ِملی خود نیست ؟

       نوروز یکی از نشانه­های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِروح ِایرانی است.نوروز برهان ِاین دعوی است که ایران با همه­ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.

       در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد :


«
منش ِ بد شکست بیابد.
        منش ِ نیکو پیروز شود.
               دروغ شکست بیابد.
                    راستی بر آن پیروز شود.
         اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
  و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»

 

بهار

نـیم بهار

ربـع بـهار

بهار را قسمت کردند

بازارشان سکه شد!

 سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم

دوستم این جشن کهن آریایی بر تو مبارک

نوشته شده در جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody