اسباب کشی - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

امروز تولد سارا خواهر لوس و دردونه امه

حیف که پیشش نیستم امیدوارم بعد از 24 سال بزرگ شده باشه

سارا جونم تولدت مبارکقلب

.......

6 آبان رفتیم تهران و شروع کردیم بستن وسایل که جمع کنیم بیاریم اصفهان

مامان یه کم کمکم کرد و جمع کردیم خدا رو شکر وسایلم کمه

ساعت 2 صبح با همه خداحافطی کردیم و با چشم گریون راهی شدیم

صبح که خاور رسید در حالی وسایلم رو آوردم که هنوز انبار تخلیه نشده بود

همزمان بار بابا هم از اندونزی رسید و من موندم و یه خونه کثیف

یکی یکی وسایل رو از یه اتاق جمع میکردم در و دیوارو همه رو میشستم

و میرفتم سر اتاق بعدی حتی یه رول موکت رو خودم بریدم و پهن کردم

روز پنجم تازه بابا اینا انبار رو تخلیه کردن 2 هفته باز کردن اساس طول کشید

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody