روز خواستگاری - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

از ۱۶ فروردین که بابا اجازه داد تا۱۶ اردیبهشت که ما رفتیم شیراز

هر روز کارم شده بود خوابیدن و فکر کردن

شک ترس دودلی هیجان روزای سختی بود

تا ۱۶ اردیبهشت ۸۶ یعنی درست یکسال بعد از اولین روز آشنایی ما

که مراسم خواستگاری غیر رسمی خونه داماد انجام شد

من که کنار حمید نشسته بودم گفتم از کنار من تکون نمی خوری

مصطفی هم که داشت آب میشد

صحبتای مقدماتی انجام شد و قرار شد واسه صحبتهای نهایی بیان اصفهان

اون شب ساعت ۱۲ شب رفتیم بیرون

همه سر به سر مون میذاشتن منم که در کمال تعجب داشتم از خجالت میمردم

تا۳ صبح بیرون بودیم باورمون نمیشد

چند روز بعد هم با کلی امید از هم جدا شدیم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody