سال تحویل 1388 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

سال تحویل خونه خودمون بودیم

شب قبل مامان واسه ام عیدی آورد یه سفره ٧سین کوچولو و خوشگل با ٣تا سبزه

جالبه مامانم همه رسمارو به جا آورد در حالیکه اونا ...

سفره هفت سینم هم هفت سین داشت هم هفت شین برنگ آبی کله غازی

تخم مرغها رو هم مهرزاد عزیزم واسه ام نقاشی کرده بود

مصی جون هم واسه ام یه دسته گل رز آبی خرید

سالو با هم تحویل کردیم وازهم عکس گرفتیم یه عکس هم ٢تایی از تو آیینه گرفتیم

به رسم قدیمیا از همه خوراکیهای سفره خوردیم

با هم دعا کردیم این اولین عیدی بود که تو خونه خودمون بودیم

رفتیم خونه مامان اینا پریسا اینا هم اومدن طبق رسم همیشگی

بابا مشروب آورد پیکارو داد دستمونو یکی یکی واسه مون فال حافظ گرفت

با هم دیگه دعا کردیم شب اومدیم خونه وسایل رو جمع کردیم که فردا بریم شمال

فردا عصرش حرکت کردیم سمت شمال پسر خاله ام اینا هم شب به ما پیوستن

رفتیم ونوش ویلای یکی از اقوام هوا که خیلی سرد بود شمال هم خیلی شلوغ

اکثرا تو خونه بودیم  به شرب و حکم و خوش گذرونی واسه غذا میرفتیم بیرون

یه روزم رفتیم کدیر واقعا زیبا بود طبیعت دست نخورده همه جا برف نشسته بود

جاده پیچ درپیچ ازلابلای ابرا میگذشتیم ومیرفتیم بالا. ناهارخوردیم و برگشتیم

من و مصطفی و حمید و سارا گفتیم شما برین ما یواش یواش میایم

آروم آروم میومدیم پایین و هر از گاهی میایستادیم ضبط خاموش همه ساکت

چه سکوتی چه شکوهی چه آرامشی قربون عظمتت برم خدا

فقط هرازگاهی تصاویر زباله ها و یا صدای یه ماشین آزارمون میداد

جاده خیلی خلوت بود بین راه هم وایسادیم آش خوردیم و اومدیم خونه

و تا رسیدیم طوفان با معرفت (ماشینمونو میگم) پنچر شد خدا خیلی رحم کرد

خلاصه فرداشم اومدیم به سمت تهران

١۴ ساعت تو راه بودیم مصی هم حالش بد شده بود خوابشم گرفته بود

من و ونوس نوه خاله ام از نزدیکای جاده کرج تا خود تهران با صدای بلند ضبط

دست زدیم و خوندیم تا مصی خوابش نبره

بد نبود خوش گذشت

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody