یک تصمیم بزرگ اسباب کشی دوم بعد از 3 ماه - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

... و اما تصمیم ما این بود که هر چه زودتر از این خونه بریم

چون هم نحص بود هم صاحبخونه اش یه آدم گدا بود

بش میگفتم خانم شجاعی دوش حمام خرابه درستش کنم؟

20 روز بعد زنگ میزد میگفت قطر شیلنگ چقدره میگفتم صبر کنید

 الان میرم تو لوله اندازه میزنم

خلاصه راه افتادم دنبال خونه از این آژانس به اون آژانس

یه آژانس میگرفتم و ازش خواهش میکردم که واسه بازدیدا باهام بیاد

یه جا رفتم چند تا آقای پیر بودند و هی دخترم دخترم بستن به ریش من

یه خونه میخواست نشون بده هی خوش مزگی کرد تا رسیدیم دم در

آقای راننده رو صدا کردم که بام بیاد آقا پیره اخماش رفت تو هم

گفت شما که گفتین شوهرتون نیستن و نمیتون بیان گفتم از اقوامن

یه خونه بود طبقه پنجم بدون آسانسور گاز نداشت 50 متری یه خواب

تو آشپزخونه اش هم نه لباسشویی جا میشد و نه یخچال

دیگه گریه ام گرفته بود خلاصه بلاخره بعد از حدود 2 ماه گشتن

یه جا پیدا کردیم 120 متری 2 خواب اولین پلاک خیابون مخبری

عجب خونه ای و عجب پیرزن خانمی صابخونه بود

خونه فقط رنگ میخواست با چه دربدری خودمون رنگکار آوردیم

پولشم دادیم که بعد از اجاره کم کنیم شجاعی عوضی هم پولو نمیداد

و همه اش داد میزد خلاصه با اینکه ما از 2 ماه قبل خبر داده بودیم

و با اینکه کلید  رو تحویل نداده بودیم خونه رو اجاره داده بود

رفتیم پرس و جو کردیم گفتند میتونید شکایت کنید جریمه اش رو هم میگیرید

اما یه سال طول میکشه

املاک عوضی هم میخواست مارو بتیغه

 درصورتی که خودش میشناخت صابخونه چه مارمولکیه

گفت باید دوبرابر اجاره و کمیسون رو بدین

ما هم داد و گذاشتیم زمین گفتیم شکایت میکنیم اما ریشمون هم گیر بود

چون رهن رو از کسی قرض کرده بودیم و باید یه هفته ای برمیگردوندیم

خلاصه ما رو 340 تومن جریمه کردند قبض 80 تومنیه تلفن رو که کپی بود بش دادیم

من فهمیدم که متوجه نشد پرداخت نکردیم و به مصی که داشت داد میزد گفتم بریم

بیخیال بریم مصی رو کشوندم و پولو گرفتیم و رفتیم

تا اومدیم بیرون زنگ زد که قبضو پرداخت نکردین

گفتم به تو گفته بودم پول حلال من از گلوت پایین نمیره

تازه غیر از این 50 تومنم شارژ ساختمونه لطفا برین پرداخت کنید

این تازه همون پولیه که قانونا و نه اخلاقا تو میتونستی از ما بگیری که گرفتی

و تازه بعد فهمیدیم که ما 4 مین نفری هستیم که 3 ماه نشده بلند میشیم

ظرف 2 روز با مامان اینا از صبح تا 2 3 شب خونه رو که کثافت بود تمیز کردیم

موکتا ی اتاقا و فرشارو خودم شستم دیگه داشتم میمردم

وسایلم خودم بستم و 4 اسفند اسباب کشی کردیم...

نوشته شده در شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody