خاطرات تدارک جشن عروسی2 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

خدا خواست و پول جور شد صندلی و شیرینی و رستوران

آرایشگاه خوب با 240 تومن بلوار فردوس

صندلی و ظرف و چادر و فرش کلا 60 تومن

رستوران هانی سر پونک  زرشک پلو و کباب برای 90 نفر 360 تومن

ارکستر خوب و سفارش شده 150 تومن

و عجیب تر از همه دسته گل و ماشین جمعا 80 تومن

البته از محبت زیاد آقا سعید گل ترنج خیابون سردار جنگل

خلاصه سر جمع با یه چیزی نزدیک 1 تومن جور شد

از مصی شنیدم که مامانش بلاخره بش زنگ زده و گفته ما میایم

مصی هم گفته دیگه دیره میخواستین زودتر به فکر باشین

3 شب مونده به عروسیم ماشین خراب شد

مصی و دوستش تا صبح پای ماشین با دستای سیاه

پولم نداشتیم ببریمش تعمیر گاه از کسیم نمیخواستیم قرض کنیم

یه شب قبل از عروسی بعد از کلی داد و بیداد سرویس خوابم اومد

با یه کیفیت افتضاح بدون قاب آیینه خوشخواب طبقه های دراور و ...

گاز رسید با ماشین لباسشویی سفید منم زدم زیر گریه

گفتم من نقره ایشو میخواستم بابامم برش گردوند اصفهان

یخچالم که نداشتم اعصابم خیلی داغون بود

صابخونه عوضیمونم موکتای اتاقا رو نمیورد

و بر خلاف قول و قرارامون واسه کمدا نه قفل و نه طبقه آورد

مامان اینا هم مهمون داشتن نمیتونستن بیان کمک

منم وسایلو با کارتن و در هم بر هم فقط ریختم تو کمدا

ظاهر خونه رو درست کردم و یه کم تزیین کردم

تا ساعت 3.30 صبح داشتم خونه رو مرتب میکردم

و بعد به زور وسط حال رو مبل خوابیدم

نوشته شده در شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody