خاطرات شیرین دوران مزخرف عقد 5 و جداشدن حمید وسارا - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

حمید داداشم حمید یه روز مارو صدا کرد و گفت از دست نامزدش سارا (دختر دایی مصی)

خسته شده و نمیخواد ادامه بده

و ما همه اولش حمید بیچاره رو مورد هجوم قرار دادیم که حتما تقصیر تو بوده

که مصی شاخ درآورده بود و میگفت من ندیدم یه خانواده شوهر اینجوری از عروس دفاع کنن

و در آخر حمید بلاخره حرفهایی رو روشن کرد که ما نمیدونستیم

اینکه مامانش و خواهرش واسه اش تصمیم میگرفتن

 و سارا همه اش حرفاش درمورد ماهیانه چقدر پول میدی و واسه سفر چقدر و ... بوده فقط  پول

بابا زنگ زد به دایی مصی و ماجرارو واسه اش گفت و گفت ما بزرگترا باید بشینیم حلش کنیم

ایشونم گفتا من تا فردا به شما خبر میدم

بعد از یک هفته که هیچ جوابی نرسید حمید همه خریدهای اونا رو فرستاد شیراز

که کلی بهشون بر خورده بوده که چرا زنگ نزدن حرف بزنیم

بعد هم هدایای حمید رو فرستادن البته منهای یه مانتو یه کیف چرم

سارا خانوم از شاباشای نامزدی خانواده خودش یه زنجیر و از شاباش خانواده ما+100.000 تومان دیگه

که حمید گذاشته بود روش یه دستبند 450.000 تومانی خریده بودند

و پیغام دادن که شاباش مال عروسه و من اینا رو پس نمیدم!!!!!!!!!!

مصی طفلک از ناراحتی اونشب تب و لرز کرد

اما واقعا خداروشکر که حمید زود عقلش رسید

یه خاطره خوش هم از مامان بزرگ سارا واسه مون موند چون همیشه درمورد همه چی میپرسید:

خب حالا حمید آقو شمو ای کارور میکنین والو سودم داره؟

Hamid agho shomo ie karoore mikonin vallo soodom dare?

و این قضیه سودم داره بین ماها سوژه خنده شده

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody