خاطرات شیرین دوران مزخرف عقد 4 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

27 اسفند تولد سارا هم بود سعید و مصی عیدیمو آوردن

و من علیرغم بغض شدیدی که داشتم به روی مصطفی نیوردم که ناراحتم

حتی وقتی صدای هلهله از خونه همسایه مون میومد خودمو کنترل کردم

چون مصطفی انقدر خوب بود انقدر منطقی بود و انقدر شرمنده از رفتار فامیلش

که من دلم میومد بخاطر کس دیگه اونو ناراحت کنم چون مهم مصطفی بود و نه کس دیگه

فرداش دختر خاله اش یه بسته از شیراز آورد و به مصی زنگ زد که بیا تحویل بگیر

مصی اومد و جلوی همه یه کارتن درب و داغونو گذاشت زمین و با تمسخر گفت بیا عیدی

در کارتن رو باز کردم که محتویاتش اینا بود: ( خدا خودش گواهه که دروغ نمیگم )

1-مقداری سمنو توی یه ظرف یکبار مصرف داخل پلاستیک فریزر که ظرف شکسته بود

2-یک سینی شیرینی نخوچی بدون جعبه با سلفون که بیشترش له شده بود

3-یک پلاستیک فریزر گره کور خورده شامل 5 عدد سنجد مقداری اسپند رنگی یدونه سیر

4-2بسته نقل و سکه رنگی با 1 سیب پلاستیکی کوچیک با 2 تا شمع سفید و یه شمع موش

5-یه تنگ ماهی اندازه جام تپل شراب ( یه کم بزرگتر )

6-6 تا ستون 40 سانتی گچی نارنجی با طرح تخت جمشید

7-یه شمش طلای کوچیک که از آک دراومده بود داخل یه جعبه انگشتر با 40 دور چسبکاری

8-و از همه مهمتر این وسایل برای اینکه نشکنه با چند تکه پارچه از هم جدا کرده بودند

پارچه های متقال هر کدوم یه طرح و یه رنگ از اینا که قدیما توی گاز میذاشتیم واسه تمیز کاری

فکر کنین شما جای من بودین چیکار میکردین؟

منی که چشمم رو روی تمام داشته های خودم و نداشته های مصطفی بستم

واسه تمام مراسمای تولد واسه همه شون روز پدر واسه برادرش روز مادر واسه مامانش

بهترین کادوها رو خریده بودم منی که انقدر محبت کرده بودم

دلسوزی کرده بودم احترام گذاشته بودم

من اصلا یاد نگرفتم معنی بی احترامی کردن یعنی چی

همیشه میگفتم من جوری رفتار میکنم تا به همه ثابت کنم میشه عروس و مادرشوهرم واسه هم بمیرن

اینو بگم راستی ما از وام ازدواج 2 تا گاز خریدیم با مارک عالیستان تمام استیل 500000 تومان

و درجا فرستادیم واسه مهسا خانم کرایه وانتشم از استاد معین تا خاورانو دادیم

اما ایکاش یکی زنگ میزد لاا قل بگه رسید

اما این بار دیگه طاقت نیوردم رفتم تو اتاق و یه دل سیر گریه کردم

و به مصطفی گفتم مصی عزیزم دیگه نمی تونم مامانت و خواهرات دیگه واسه من وجود ندارند

چون این بار باارزش ترین چیز زندگیمو ازم گرفتن

غرورم غرورمو بخاطر بدبینی ها و بدرفتاری های خودشون له کردند بخاطر هیچ

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody