مراسم عقد 4 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

 

 

رفتیم رستوران و من و مصطفی همه چی رو فراموش کردیم

فقط به غذا فکر میکردیم و تا تونستیم خوردیم

بعدم که عروس کشون ادامه پیدا کرد تا ساعت 4 صبح

که دیگه آخراش تو خیابون مرداویج همه پیاده شده بودیم میرقصیدیم

عروس و داماد هم که از همه جلف تر

رفتیم خونه دختر خاله ام  که وسایلمون رو برداریم بریم هتل

توی راه سارا خواهر کوچیکم گفت که مهسا خواهر کوچیکه مصطفی کای چرت و پرت گفته

مامانش و سیما هم از کسی خداحافظی نکردن و رفتن

دیگه 5صبح در شرایطی که فقط مامانم و بابام و دختر خاله ام میدونستن

با مصطفی رفتیم هتل 40 پنجره

یه سوئیت شیک اما معمولی واسه مون آماده کرده بودن

مصی موهامو باز کرد و بلافاصله عین دوتا اسکوروچ کادوها و شاباشا رو شمردیم

2.200.000 تومان کادوهای عقدمون شده بود که سهم خانواده مصی 550 تومان بود

بغیر از سکه ها که 20 یا 30 سکه ریز و درشت بود

به مصطفی گفتم مثل اینکه یه چیزایی بین دو تا خانواده اتفاق افتاده

که من درست نمیدونم و مامان اینا هم گفتن چیزی نگم

اما بهتره فردا برای شام هر دوتا خانواده رو یه جا دعوت کنیم تا کدورتی نباشه

بلاخره تو همه جشنا از این چیزا پیش میاد

(زهی خیال باطل که خونه خاله اش دادگاه صحرایی تشکیل شده بود

و همه به اتفاق (منهای برادرشو زن برادرشو خاله بزگش ) حکم اعدام منو صادر کرده بودن)

ساعت 6 صبح بود که خوابیدیم

خیلی عالی بود و خوش گذشت خیلی هم خسته نشدیم

فقط حیف که ما دیر رسیدیم و حیف که این داستانا پیش اومد

الهی که به پای هم پیر بشیم اما زود پیر نشیمچشمک

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody