مراسم عقد 3 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

 

بلاخره بله رو گفتم و انگشت عسلیه مصطفی رو گاز گرفتم اونم ناخن مصنوعیمو

یه دفتر گنده رو صد تا امضا زدم و تا دوساعت پای سفره کادو میگرفتیم و عکس میگرفتیم

بلاخره فارغ شدیم تابلومونو آوردن به مهمونا خوشامد گفتیم و عکس یادبود دادیم

کیک دیگه داشت آب میشد میخواستیم کیک رو ببریم

از اونجا که رسم رقص چاقو مربوط به خانواده عروسه

خواهرام با چاقو رقصیدن و مصطفی هم که پول پیشش نبود از مامانم میگرفت و شاباش میداد

بعد خواهر بزرگه مصطفی با عصبانیت چاقو رو گرفت رقصید شاباش گرفت

بعد خواهر کوچیکش بچه خواهرش بچه برادرش برادرش و ...

منم که عصبی که چرا درک نمی کنن بلاخره کیک رو بریدیم

به خودمون هم کسی کیک نداد

تنها چیزی که من خوردم یه برش خیار با یدونه شیرینی و یه لیوان آب بود

خلاصه ارکستر که شروع کرد مرکز باغ که پیست رقص بود داشت میترکید

یعنی دروغ نگفته باشم فکر کنم 6 تا میز پر بود بقیه همه وسط بودن

یه آدمایی رقصیدن که تو عمرشون نرقصیده بودن

بعدها فیلمبردارم میگفت اونجا مثل دیسکو های دوبی بود

یه کبریتم میزدی همه منفجر میشدن

اما چه تزییناتی و چه تشریفاتی

پذیرایی یک بود ارکستر یک بود مهمونا یک بودن جشن یک بود

ساعت دیگه 11 شده بود که یه آقایی که واسه نی حمبونه اومده بود شروع کرد به زدن

مصطفی هم ضرب و تمپو رو گرفت دستش و رفتن تو مایه بندری

دوماد میزد و عروس به سازش می رقصید

دیگه همه فول کیف شده بودن که بابا گفت تمومش کنید

چون جشن تا الان طول کشیده و ما هم مهمون راه دور داریم باید شام بدیم

خانواده مصطفی که هر چی تعارف زدیم نموندن و بقیه رفتیم رستوران محمد تو درچه

راستی یادم رفت بگم ماشین عروس که سمند بابا بود ضبط نداشتلبخند

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody