مراسم عقد 1 - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

صبح 5.30 از خواب بیدار شدم

شب قبل پریسا و نسیبه گفتند الا بلا مارو صبح بیدار کن صبحانه حاضر کنیم

اما جفتشون مثل خرس خواب بودند

دوش گرفتم و صبحانه هم نخوردم و مصطفی رو هم بیدار نکردم

6.30 آژانس گرفتم و رفتم آرایشگاه

از وقتی رسیدم آزیتا آ رایشگرم کار رو شروع کرد

حالا اونجا هم داستانی بود واسه سیگار کشیدن باید میرفتم تو تراس

مامانم  وسط کار اومد و حالش گرفته شد

گفت پس چرا انانقدر بد درست کرده یه جعبه شیرینی و پول آورد و رفت

خلاصه که عروس 12.30 آماده شد

خودم زنگ زدم آژانس واسه ام غذا اورد و تا 3.30 منتظر داماد شدم

اومد و رفتیم خیابون مشتاق فیلم گرفتیم

فیلمبردارمونم خانوم شاحسینی گل آتلیه فاطیما خیلی شاکی بود که چرا دیر اومدیم

بعد رفتیم آتلیه و انقدر مسخره بازی در آوردیم که تو همه عکسا نیشمون بازه

خانم شاحسینی میگفت خستگی از تنم رفت بس که خندیدم

حرکت کردیم سمت باغ رسیدیم اونجا دیدیم فیلمبردار گممون کرده

حالا ساعت 6.45 ساعت کارت ما هم 3 تا 7 بود

بابام هم هی زنگ میزد که عاقد میخواد بره پس کجایین

خلاصه تا 7.30 سر خیابون باغ معطل شدیم

بلاخره پیدامون کردن  رفتیم تو باغ

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody