بازم من غیبم زد - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

اینجا نیستم اما باور کنید دلم اینجاس

 

پیش شما که همیشه با من هستید و تنهام نمیذارین

پیش دوستای عزیزی که تو سخت ترین شرایط همیشه با من بودن

مثل بی تا الیکا و بقیه کسانی که به من میگن بیمعرفت و میدونن که نیستم

و خیلی های دیگه که عذر میخوام که اسمشون یادم نیست

آخه دلم اینجاست و حواسم به شام و ظرفها و ناهار فردا و ...

گفتم که مهمون دارم مامان و بابا بیشتر از ۳ هفته است که اینجان فردام سارا میاد

اونم یه هفته اینجاست (سارا یکماه پیش قسمم داد که باش آشتی کنم و من آشتی کردم)

خوب بابا ئ مصطفی که صبح تا شب مشغول به کارن

من هستم و مامان خوب نمیشه تنهاش گذاشت

هم نمیرسم که بنویسم هم تمرکز ندارم هم وقتی مینویسم مامان که نمیدونه دارم چیکار میکنم

میاد کنارم میشینه و منم روم نمیشه بگم مامان برو خصوصیه

خیلی حرف دارم واسه گفتن به زودی میام و مینویسم

اما مهمترین خبر اینه که رفتم دکتر رژیم و در حالیکه خودم داشتم شاخ در میاوردم

دیدم که ۸۲ کیلو شدم یعنی داشتم منفجر میشدم

اما ظرف این ۳ هفته به ۷۸ رسیدم و خیلی خوشحالم

دکتر قبل از اینکه بدونه تا چند ماه پیش تیروئید داشتم کلی دعوام کرد

چون درست ۸ سال پیش که رفتم پیشش ۶۱ کیلو بودم و خودم رو به ۵۲ کیلو رسونده بودم

و متاسفانه برای تثبیت وزن دیگه نرفتم و حالا با ۳۰ کیلو اضافه وزن مواجه شدم

البته بازم خداروشکر که از ظاهرم کسی نمیفهمید و به نظر ۷۰ میرسیدم

اما خوب همیشه حسرت ۴ سال پیش که انقدر سالم و سرحال بودم رو میخوردم

خبر دیگه اینکه ۱۵ روز دیگه آتریسا نوه دوم خانواده دختر خواهرم به دنیا میاد

دوستون دارم دوستون دارم دوستون دارم

پایدار باشید

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody