اولین شام - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

هنوز یخچال نداشتم و بنابراین غذا درست کردن هم تعطیل بود

۸ شب بود رفتم بیرون از این کباب آماده ها گرفتم و بدو بدو با برنج حاضر کردم

به نظر خودم که عالی شده بود چون چاشنی عشق داشت این هوا

یه موسیقی ملایم آماده کردم و چراغها رو خاموش کردم و منتظر مصطفی شدم

از راه که رسید شوک بود که چه خبر شده

خلاصه کلی از غذام تعریف کرد و من کیف کردم

چه احساس قشنگی بود واسه هردومون

اون یه شب به یه خاطره  رویایی و به یادموندنی تبدیل شد

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody