خیال بوسه - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

عقل میزند نهیب

 

عشق میدهد فریب

قلب من ایستاده است

میان لحظه ای غریب

 

زند یکی مرا صدا

همان غریب آشنا

نگاه من به سوی او

چرا دوباره او چرا؟

 

شود شروع دوباره ها

گلایه ها نشانه ها

صدا دوباره گم شده

میان لرزه لرزه ها

 

از او گذشته ام اگر

ز چیست لرزه ها دگر

وگر دلم به او کشد

که او دلش دهد مگر

 

میان ابر و آسمان

به لب سکوت به دل فغان

به خود شدم پر از شرر

برون ز حلقه زمان

 

به یک خیال مست مست

و بی خیال از آنچه هست

میان بازوان او

دست گره زده به دست

 

کنون نشسته  روبرو

و دستها گشوده او

چنان که از خیال من

ز بر نموده مو به مو

 

 پر از نیاز و پر شرر

که برکشد مرا به بر

که گم شوم درون او

گذارمش به سینه سر

 

شراب و شعر و شور و شب

نیاز بوسه ای ز لب

ببرده هوش و عقل و دل

توان و طاق و تاب و تب

 

لبش مرا ندا دهد

بگو به دل که وا دهد

به بوسه ای که درد را

زجان و دل دوا دهد

 

نه دم زنم نه دم دهم

نه ناله ای به سر دهم

نه کام او برآورم

نه بوسه را هدر دهم

 

تنم پر از عطش شود

که بوسه بر لبش زند

صدای رفتنش ولی

خیال من به هم زند

                                           سالومه

نوشته شده در یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody