دعوای شرکت و ترک کار (7) قسمت آخر - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

به آقای ه گفتم لطفا چک طلب منو بدین گفت فردا ازش میگیرم

و فردا پشت فردا تا ۲۰ روز بعد

البته همون شب ۱۰ تا تماس از شرکت گرفته شد و من جواب ندادم

۲۰ روز بعد ممد پولمو آورد در خونه با یه برگه که من امضا کنم

حقوقم رو تا دهم حساب کرده بود اما میخواست امضا بگیره که تا یازدهم تسویه کردم

و تمام حقوق سنوات پاداش و ... رو گرفتم منم غیر از حقوق همه رو خط زدم

بیمه ام رو هم رد نکردند بیمه ای که از روز اول شرط بود که جای بخشی از حقوق بدن

زنگ زدم به آقای ه گفتم با رفتاری که اون داره غیر از اینم ازش انتظار نمیرفت

گفت اون روز چند بار تماس گرفته بر نداشتی

گفتم ایشون تعادل روحی نداره از کجا معلوم بازم زنگ نزده بود عقده هاشو خالی کنه

گفتم لطفا بهش بگین همه میدونن که خانم آذر تنها چیزی که واسه اش مهم نیست مادیاته

من ۲۰۰ تومن حقوق میگرفتم در ماه ۵۰ تومن فقط میدادم همه رو ناهار مهمون میکردم

یه ادکلن میخرم ۱۰۰۰۰۰ تومن الانم که این ۳۰۰ تومنو گرفتم ۳۵۰ تومن بدهکارم

واسه مهمونیه ۴ روز دیگه شوهرم با ۳۰ تا مهمون و پیش پیش خرجش گردم

اما به ایشون بگین ۱ روز حقوقم و اضافه حقوق و یه ماه بیمه ام رو حلال نمیکنم

و از سر یه ریالش هم نمیگذرم به من نرسید امیدوارم اونم نتونه این پولو بخوره

یه تار موی آقای محمدی به قولی آبدارچی  رو

به صد تا بنز سوار دنیا گشته بیسواد مثل ایشون نمیدم و خداحافظی کردم

داشتم به اون موقعها فکر میکردم که این آقا تو شرکت هیچی نداشت

و با تمام تحصیلاتش غیر از زبون ریختن هیچی بلد نبود و ماشینم نداشت

و حالا که همه چی داره الا شخصیت و معرفت

و ضرب المثلی که خانم بزرگه خدابزرگم همیشه میگفت یادم اومد که میگفت

بپوشی رخت و بشینی تخت میبینمت به چشم همونوقت

اینم از داستان ترک کار من

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody