دعوای شرکت و ترک کار (5) - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

آقای ز مثل جن اومد بالای سرم

 

دو نفر غریبه هم توی شرکت بودن و نشسته بودن

آقای ز با فریاد گفت پس خانم آذر چرا آماده نشد من عجله دارم

یه پرینت از این برگ بگیرین این برگم فکس کنید

منم با عصبانیت گفتم بله . دوباره اومد گفت نشد؟ گفتم کامپیوتر هنگ کرده

(کامپیوتر یه چیز عتیقه ای بودا) یهو فریادشو گذاشت زمین

همه تون دیر میاین خانم آذر دیر میاد ممد دیر میاد محمدی دیر میاد

چرا کاری که میگم و انجام نمیدین ؟گفتم ببخشید من دوتا دست بیشتر ندارم

گفت کاری رو انجام بده که من میگم گفتم همه اینارو شما گفتین

خلاصه قرارداد آماده شد و رفت

از قضا گویا آقای م قرارداد رو درست تنظیم نکرده بود

۲ بار زنگ زد که فلان قسمتشو درست کنین بفرسین

دفعه سوم زنگ زد گفت شما بلد نیستین کار انجام بدین خودم دارم میام

منم رفتم بالا پیش آقای ه با بغضی که سعی میکردم نگهش دارم

گفتم من از اینجا میرم و بخاطر دوستی که با هم داریم

صبر میکنم تا یه نفر رو جای من بیارین

گفت چرا گفتم آقای ز فکر کرده اینجا سر زمینه که صداش رو میبره بالا

گفت خوب یه کم از بی نظمی عصبی شده

گفتم اولا که این اشتباها به من مربوط نمیشد

دوما من زودتر از شما اومدم و تا شما نمیومدین کار انجام نمیشد

سوما نظم رو باید از خودشون شروع کنن

اینکه امروز یازدهمه و هنوز حقوق ندادن هم بینظمیه

اینکه کامپیوتر من مثل گاری میمونه هم بی نظمیه

اینکه ما هیچوقت تنخواه نداریم هم بی نظمیه

ضمن اینکه گیرم من بی نظمم میتونه از حقوقم کم کنه

یا صدام کنه تنها با من حرف بزنه بهتره فریاداش رو ببره خونه واسه زنش

من به کسی اجازه نمیدم سرم داد بزنه حتی اگر پدرم باشه حتی اگر شوهرم باشه

خلاصه کلی دلداریم داد و گفت بیاد من باش حرف میزنم

اومد و شروع کرد به قر زدن به یکی از همکارا گفت فلان کار رو ۵ روز پیش انجام دادین

گفت مسئولیتش با خانم آذر بوده آقای ز گفت واقعا که خانم آذر چرا این کارو انجام ندادین

گفتم تماس گرفتم منتظر جوابم چون مدیر اون شرکت سفرن

دوباره گفت حتما فلان کار هم انجام نشده چون خانم آذر خسته میشن

دوتا دست که بیشتر ندارن هیچ کس کار بلد نیست همه دارن فقط سوئ استفاده میکنن

دیگه اینو که شنیدم دیوونه شدم رفتم بالا به آقای ه گفتم

تا امروز همه زخم زبونا و بیتربیتیاشو تحمل کردم اما دیگه این کلمه سوئ استفاده رو نمیتونم

من هر کاری انجام دادم از جون و دل بوده اما کی سوئ استفاده میکنه

من که با پارتی خودم مالیات دارایی ۲ میلیونی شما رو به ۴۰۰ تومن تبدیل کردم

من که مشکلتون رو توی بیمه حل کردم

من که از آشنا واسه تون پرینتر گرفتم اینترنت گرفتم لوازم خریدم و ...

یا شما که حقوق اداره کاری نمیدین شما که ساعت کاریتون بیشتر از حد مجازه

شما که یه عیدی یه سنوات یه پاداش ندادین شما که اضافه کاریهای منو حساب نکردین

واقعا متاسفم که آقای ز اینجارو با مزرعه اشتباه گرفته

من هم بلد بود جوابش رو بدم اما حرمت نگه نداشتم

بخاطر همه محبتهای شما ممنونم هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری بشه

اما من نمیتونم وایسم لیست طلبهام رو تا قرون آخرش نوشتم

طلبی که ۴ سال پیش از تنخواه داشتم هم نوشتم و گفتم طلب بیمه رو هم فراموش نکنین

چون در حقیقت بیمه من بخشی از حقوقمه

هرکاری کرد نموندم با بغض خداحافظی کردم

وسایلم رو جمع کردم و ساعت ۲ به مصطفی زنگ زدم که بیاد دنبالم

همه تو شرکت از رفتنم ناراحت بودن و من بدون اطلاع به آقای ز از شرکت اومدم بیرون

عصر بم خبر دادن که آقای ز از اینکه من رفتم شوکه شده و شیمون

و با آقای ه بخاطر من بحثشون شده و اون روز تو شرکت همه کارا لنگ مونده و به هم ریخته

چند روز بعد برای طلبام تماس گرفتم انقدر منو سر دووندن تا ممد گفت

آقای ز گفته خودش بیاد واسه حساب و کتاب گویا پشیمون شده و میخواد عذر خواهی کنه

پیش خودم گفتم اشکالی نداره به هر حال ما چند ساله دوستیم

میرم و واسه مهمونی تولد مصطفی هم دعوتشون میکنم

ادامه دارد....

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody