معجزه - برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

نمیدونم با چی شروع کنم

 

نمیدونم گفتم واسه تون که هفته گذشته زیر بارون

با دل شکسته یک ساعت دعا کردم همه وجودم خیس شده بود

درست یادمه که ساعت ۷ بود دقیق ۷ چون "در جستجوی پدر" شروع شده بود

و من بی اعتنا دلم نمیومد از خدا دل بکنم

چیزی از خدا واسه خودم نخواستم فقط دعا کردم

هرکس جلوی چشمم میرسید دعاش میکرد

یه دوست خانوادگی داریم که اندازه سنم میشناسمشون

بهشون عمو و خاله میگیم اون روز یهو اومدن جلوی چشمم

یکساله ندیدمشون خیلی عجیب دعاشون کردم خیلی با تاکید

فرداش مامانم زنگ زذ که عمو دیشب سکته کرده بیمارستانه واسه مامانم دعامو گفتم

الان عمو زنگ زد گفت عمو میخواستم تشکر کنم که دعا کردی سالم سالم بود

خاله گفت سالومه خاله قربون دلت برم با چه دلی عمو رو دعا کردی؟

میخواستم بگم خاله دلمو بد شکسته بودن

گفت عمو رفته بود صورتش کبود شده بود ۱۵ بار بش شوک دادن تا برگشت

حالام خوب خوبه دکتر بهمون گفت این فقط یه معجزه است

ببینین چه کار خوبی کرده و کی واسه اش دعا کرده که برگشته

گفت ساعت ۷ شب بود بخدا خودش گفت

وااااااااااااااای خدا تمومه پهنای صورتم اشکه تموم تنم میلرزه

درست همون روز همون ساعت همون لحظه

عمو که خیلی خوبه اما خدایا دعای من چطور قبول درگاهت شد

من که هیچ کس نیستم

هیچ کس خدایا تو صدای منو شنیدی

خدایا تو هق هقای منو شنیدی التماسامو شنیدی

خدایا تو منو لایق دونستی که واسه یه بنده خوبت دعا کنم و مورد عنایت تو قرار بگیره

خدایا شکرت خدا شکرت خدا شکرت خدا شکرت

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody