برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

 

هر سال درست در لحظه تولدم ۶.۳۰ بامداد ۲۱ آبان

 

دستهامو رو به خدا میبرم و همه مهربونی هاشو شکر میکنم

آرزویی میکنم تا خدای مهربون سال بعد اونو به من هدیه بده

آرزوی تولد قبلیم که برآورده شده خدا جون ممنونم

اما امسال...

خدا جونم اینکه همه در پناهت باشیم و

ایمان و سلامتی و شادی مهمون همیشگی خونه دلمون باشه که دعای هر روزمه

اما امسال آرزوم با همیشه فرق داره

آرزوم اینه که تا سال دیگه شرایط زندگی رو واسه ام مهیا کنی

که وارد مرحله جدید زندگیم بشم

آرزو میکنم سال دیگه هدیه تو به من یه " تولد " باشه

الهی به امید خودت

تولدم مبارک

 

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

بیستم آبان, سال  5و 6        یک و بیست دقیقه صبح با 1 دقیقه پس و پیش

دختری اومد به دنیا با کلی سر و صدا      دائیش اومدو , اسمشو گذاشتش پریسا 

دختر قصه ما یه بچه ناز و ملوس                  بود میون فامیل و آشنا و همسایه چه لوس

هر چی دستش میرسید زود توی لاستیکیش میذاشت        اما غیر از یه داداش یدونه همبازی نداشت

تا که تنها نباشه مامان واسه اش من رو آورد                 قبل من این پریسا تمام امکاناتو خورد

ماشین و مسافرت,عکس و عروسک از نوع ریز و درشت     شکلات و بستنی ,سناستولا و شیر خشک

من کنار پریسا یه دختر فقیر بودم       با سر گرد و کچل از زشتی بی نظیر بودم

روزای تولدا با هم دیگه تلاقی کرد     پریسام هرچی که آرزوشو داشت تلافی کرد

یادمه توی اتاق وقت تولد که میشد   همه درجشن و سرور بین ماها برای کادو دعوا میشد

خلاصه روزای بچگی مثل یه گوله برف         با تموم خاطره اش چه خوب چه بد گذشت و رفت

گر چه کم یا بیش همیشه بین ما دعواها بود       اما تا دور میشدیم دلا میشد از غصه خورد

یه کمی بزرگ شدیم , شدیم یه دل با هم چه جور            هر کدوم بودیم واسه اون یکیمون سنگ صبور

تا که خواستگار میومد واسه اون راه پله بودش سهم من               غیرتم میزد بالا چایی آوردن غدغا

اگه بد بود خواستگاره که فقط میخندیدم            اگه خوب بود روی تشت میزدم  و می رقصیدم

وقتی از تو خونه رفت گریه من قدمهاشو روونه کرد       دل من برای بی اون نبودن دانشگاهو بهونه کرد

خلاصه نتیجه گیری میکنم از پریسا               میتونم وصفش کنم به جای اسمش گل نسا

 چونکه خانمه گله مهربونه بزرگتره                گاهی عقلش میرسه دور از جونش گاهی خره

  پشتمه تو سختی هام مثل یه کوه بلند و چاق   گاهی از بی منطقیش کله ام می چسبه توی طاق

وقتی ناراحت میشه پرای بینی شو باز میکنه                 تعریفم ازش کنی واسه آدم ناز میکنه

فحش نمیده مشروبم نمی خوره نمیکشه حتی سیگار   پس واسه چی زنده ای از زندگی بکش کنار

بس که پاستوریزه هست حال ادمو می گیره        انقده سالمه که میترسم آنفولانزا خوکی بگیره

 عاشق فیلمای هندی گاهی در میاره خنگی        معرفت داره با دوستان, همیشه وله تو بوستان

واسه هندونه میمیره کادوهای خوب میگیره      توضیحاش مثل کتابه توی شومینه می خوابه

 29 ساله باهاتم تا بمیرم خاک پاتم          از خوشی جدا نمیشم تا که تو بمونی پیشم

تا نفس به دنیا دارم نکنم هیچوقت تو رو ترک               تو سی و سه ساله شدی

                                                این تولدت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

دایی جونم قربونت برم تولدت مبارک

 

الهی صد ساله بشی دلم واسه دیدنت پر میکشه

اندازه ۱۰ تای بچه گیام که ۱۰ تاش از یه دنیا بیشتره دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

۱ آبان  ---> روزهای تدارک جشن عقد و عروسی سال 1386 و 1387  و سالگرد پاتختی برادرم ۱۳۸۸

 

۲ آبان ---> سالگرد خونچه برون خودم 1386 و سالگرد عروسیم 1387

۳ آبان ---> سالگرد عقد خودم 1386 و سالگرد پاتختی خودم 1387

۴ آبان ---> جشن آبانگان جشن فراوانی و تقدس آب

۶ آبان ---> نقل مکان از تهران به اصفهان 1388 

۷ آبان --->روز جهانی بزرگداشت کوروش کبیر 

۸ آبان ---> اولین غذایی که خونه خودم درست کردم

۹ آبان ---> تولد دختر خاله هام گلناز و نسیبه

۱۱ آبان-->سالگرد ازدواج خواهرم پریسا و تولد دوتا از دوستای گلم

۱۲ آبان-->اولین دیدار رسمی بین من و مصطفی

۱۳ آبان-->سالگرد ازدواج بابا و مامان عزیزم

آخیش یه استراحتی کنیم تو این یه هفته هرچند که تا یکشنبه مهمون دارم

از اینکه اینجا نیستم تا جواب دوستان عزیز رو بدم و سر بزنم بنده رو ببخشید

پرسپولیـــــــــــــــــــس  شیــــــــــــــــــــــــــــــره

۱۹ آبان-->تولد دایی فرد گلم

۲۰ آبان-->تولد پریسا خواهر دوست داشتنیم

۲۱ آبان-->تولد خــــــــــــــــــــــــودم

برای خوندن خاطرات هرکدوم از مناسبتها میتونین روی لینکش کلیک کنید

اینجوری شد که تولدم و ازدواجم همه توی آبان اتفاق افتاد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

کوروش بزرگ : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم قسمتی از خاک ایران شود

 

هزاران درود بر پدر ایران زمین کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران

روز جهانی بزرگداشت کوروش بر ایرانیان خجسته
برقرار باد ایران و ایرانی

نوشته شده در جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

 

آبانگان همچون دیگر جشن‌های سالانه به یادگار مانده از پیشینیان مان است

که در آبان روز از آبان ماه (دهمین روز آبان باستانی)

برابر با چهارم آبان در گاهشماری خورشیدی امروزین به جشن اش می‌نشسته‌اند.

آبان نامِ دیگرِاَناهیتا ایزدْبانویِ آبهای روی زمین و نگاهبانِ پاکی و بی آلایشی در جهان ِهستی است

اناهیتا در اسطوره‌های ایرانی یکی از تابناک‌ترین چهره‌ها و یکی از کارآمدترین نقشْ وَرزان است

و در اوستا، سرود بلند و زیبایی به نام آبانْ یَشت با خیالْ نقش‌هایی دل پذیر، ویژهٔ نیایش و ستایش اوست

 

 

 

درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پى جنگ هاى طولانى بین ایران و توران،

افراسیاب تورانى دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند.

پس از پایان جنگ، پسر طهماسب که «زو» نام داشت،

دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبى کنند و پس از لایروبى آب در کاریزها روان گردید.

ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند

و همین جشن بود که به عنوان پاسداشت فرشته نگاهبان آب هاى بى آلایش در تاریخ ماندگار شد...

در روایت دیگرى آمده است که پس از هشت سال خشکسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن کرد

و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها (آتشکده ها) مى روند

و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته آب ها- ناهید- به کنار جوى ها و نهرها و قنات ها رفته

و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا که به آب و آبان تعلق دارد)

که توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستایش کرده

و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را کرده و پس از آن به شادى مى پردازند.

جالب اینجا است که مى گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته

و مردان تن و جان خویش را به آب مى سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است .

آبانگان جشن تقدس آب بر ایران و ایرانی مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody