برای هميشه

برای هميشه

خاطرات من از شروع زندگی متاهلی

سلام عزیزای من

 

فردا دارم میرم تهران

آخه شنبه عزیز دلم به دنیا میاد

آتریسا دختر کوچولوی پریسا خواهرم

و خیلی خوشحالم که داره تو روز بهمن گان یعنی ۲ بهمن به دنیا میاد

نمیدونم چرا احساس میکنم خیلی شبیه خودمه باید منتظر موند و دید

 و اما جشن سده 

این جشن در شب "9 " بهمن آغاز می شود با براه انداختن آتشی بزرگ که شب جمعه می شود
که روز 10 بهمن جشن سده می باشد،
از این روز، 50 "شب" و 50 "روز" به بهار باقی مانده

سده آمد که فروغش سَر و سالار بُود
شادمانی ز پَسین در بَر ما یار بُود
چه گرامی است مَهین،کز پس هجران دراز
باور افروخته رخ آید و بیمار بُود
آتش جشن سده، آتش مهر وطن است
کاندر این مُلک نخواهد که شب تار بُود
خرم است این سده و شادروان باد که گفت:
“شب جشن سده را حُرمت بسیار ...بود”
سده ی فرخ ما پار سفر کرد و برفت
 آمده اینک و محبوب تر از پار بُود
خوب رخساره بود این سده زان چهره نهفت
رخ نهفتن مگر از خوبی رخسار بُود
این سده آتش افروخته دارد که درست لاله رخ،
گر اثر عاشق کردار بُود
آتشش خُرد نبینید و فروغش نگرید
که دل سوخته از مهرِ بدو یار بُود
” آتش اندر دل سنگ است نهان زان که درست
دل هر ذره نماینده ی دادار بُود
در چنین جشن بزرگ، آری خورشید دگر
گر بتابد ز دل خاک سزاوار بُود
آتش جشن سده، آتش مهر وطن است
کاندر این مُلک نخواهد که شب تار بُود
خرم است این سده و شادروان باد که گفت:
“شب جشن سده را حُرمت بسیار بود”
 
دوم بهمن روز بهمن گان و ۹ بهمن جشن سده بر همه ایرانیان فرخنده باد
برقرار ایران و ایرانی

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن،
در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه
با افروختن هیزمی که مردمان،
از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود.
جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.

جشن «سَدَه» بزرگ‌ترین جشن آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها،
آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند.
مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود،
سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند.
 همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

اینجا نیستم اما باور کنید دلم اینجاس

 

پیش شما که همیشه با من هستید و تنهام نمیذارین

پیش دوستای عزیزی که تو سخت ترین شرایط همیشه با من بودن

مثل بی تا الیکا و بقیه کسانی که به من میگن بیمعرفت و میدونن که نیستم

و خیلی های دیگه که عذر میخوام که اسمشون یادم نیست

آخه دلم اینجاست و حواسم به شام و ظرفها و ناهار فردا و ...

گفتم که مهمون دارم مامان و بابا بیشتر از ۳ هفته است که اینجان فردام سارا میاد

اونم یه هفته اینجاست (سارا یکماه پیش قسمم داد که باش آشتی کنم و من آشتی کردم)

خوب بابا ئ مصطفی که صبح تا شب مشغول به کارن

من هستم و مامان خوب نمیشه تنهاش گذاشت

هم نمیرسم که بنویسم هم تمرکز ندارم هم وقتی مینویسم مامان که نمیدونه دارم چیکار میکنم

میاد کنارم میشینه و منم روم نمیشه بگم مامان برو خصوصیه

خیلی حرف دارم واسه گفتن به زودی میام و مینویسم

اما مهمترین خبر اینه که رفتم دکتر رژیم و در حالیکه خودم داشتم شاخ در میاوردم

دیدم که ۸۲ کیلو شدم یعنی داشتم منفجر میشدم

اما ظرف این ۳ هفته به ۷۸ رسیدم و خیلی خوشحالم

دکتر قبل از اینکه بدونه تا چند ماه پیش تیروئید داشتم کلی دعوام کرد

چون درست ۸ سال پیش که رفتم پیشش ۶۱ کیلو بودم و خودم رو به ۵۲ کیلو رسونده بودم

و متاسفانه برای تثبیت وزن دیگه نرفتم و حالا با ۳۰ کیلو اضافه وزن مواجه شدم

البته بازم خداروشکر که از ظاهرم کسی نمیفهمید و به نظر ۷۰ میرسیدم

اما خوب همیشه حسرت ۴ سال پیش که انقدر سالم و سرحال بودم رو میخوردم

خبر دیگه اینکه ۱۵ روز دیگه آتریسا نوه دوم خانواده دختر خواهرم به دنیا میاد

دوستون دارم دوستون دارم دوستون دارم

پایدار باشید

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط سالومه حرفهای دلت () |

Design By : Night Melody